• وبلاگ : آتشي كه بر پا شد
  • يادداشت : يک روز تا شب
  • نظرات : 2 خصوصي ، 8 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + رضا 

    سلام

    خوبي عزيز

    نوشته يا بهتره بگم خواب زيبايي بود

    نميدونم چي بگم كه در انتهاي اين خوابت ناگهان خشكم زد بسان انكه به برق شهر وصل شده باشم

    طبق عادت براي درك بيشتر مطالب خود را بجاي تو گذاشته بودم و سعي در درك كامل صحنه ها (كه در نوشته هايت برايم هميشه تصويريست) داشتم

    كه ناگهان خودت ميدوني ياد چه چيزي افتادم و حالم چگونه شد حتي اون مشت رو هم (البته با اجازه و رعايت حق كپي رايت ) زدم .

    ولي از اين ها بگذريم داستان جالب و پر معنايي بود وحتما سلام اين كارمند كوچكت رو به مادر بزرگوار و آرش همكار و سرور ما و همچنين به بانو خواهر عزيزت برسون

    و يادت نره فردا يه جلسه با حضور بعضي از برنامه نويساي برترمون داريم ساعت 15:00 ميبينمت

    باي باي